عشق را باید زندگی کرده باشی....You should have lived the love

عشق را باید زندگی کرده باشی.

You should have lived the love

باید پشت به آفتاب موهای خیسش را شانه کرده باشی تا یک تار مویش را ندهی به دنیایی

You should  have combed his wet hairs, facing sun so not to exchange a single hair with anything

باید کنار تخت بیماریت، یا بیماریش، دستش را گرفته باشی تا آشنایی دستهایش را به هزار دست غریبه ندهی

You should have  grabed his hands in sickness bed, so not to exchange his with stranger hands

باید در آغوشت بچه شده باشد، گریسته باشد تا گهواره آغوشت را به هزاران آغوش بی آرامش ندهد

He must have taken refuge is your arms, have cried so your arms do not refuge  other restless strangers

باید سر گذاشته باشی بر زانوانش و گریسته باشی تا با او بودن را به هزار بی او بودن نفروشی

You must have crid on his laps so not to exchange being with him with  other thousand not being with him

باید بوسیده باشیش. یواشکی. هرجا که شد. بالای پلها، زیر درخت، کنار ساحل، در خانه.

You must have kissed hum, unseen, any where, on bridges, under trees, on shores, in house

باید هزارها جا عاشقانه بوسیده باشیش تا طعم لبانش را به هزاران هزار لب بی طعم نفروشی.

You must have kissed him passionatly , thousands times, so not to exchange the taste of his slips with other tastless lips

باید گم کرده باشیش

You should have lost him.

باید گم کرده باشیش

You must have lost him

تا بعد از بازیافتنش، دقیقه های کنارش بودن را به هزاران دقیقه با دیگری بودن عوض نکنی.

So when he comes back, not to exchange the minuts of being with him, with minuts being with others

باید پناه برده باشی به آغوشش وقتی چیزی کدر کرده رابطه تان را.

You should have taken refuge in his arms, when your relationship is vogue

باید پناه برده باشی به آغوشش برای فرار از همه تنهایی جهان که بی او بر تو نازل شده.

You should have taken refuge in his arms to scape all the loneliness in the world

باید در آغوش هم فراموش کرده باشید کدورت را و به یاد آورده باشید عشق را.

You should have forgotten the hate and remembering the love, in each others arms

باید پناه برده باشی به آغوشش تا آغوشش را به هزاران آغوش نبخشی.

You should have taken refuge in his arms, so not to exchange his arms with ANY other arms

باید زیسته باشد در درونت و زیسته باشی در درونش تا هیچ زیستنی را نخواهی بی او.

He must have lived with you, you must have lived in him so not to seek life without him

عشق را باید فریاد زده باشی.

You must have cried out love

عشق را برای تماس دو تن نباید خواسته باشی.

Never looked for love for contact of bodies

عشق را باید در آغوشش، کنار لبهایش گریه کرده باشی.

You should have cried the love on his lips

عشق را باید زندگی کرده باشی.

You should have lived the life

/ 4 نظر / 19 بازدید
هرمزد

به به پس اینطور داری شیطون میشیا با همش موافقم [ماچ]

میثم

سلام چطوری؟سال نو مبارک.چه متن زیبایی.باید واسه عارف قزوینی بخونمش[چشمک]

مرد زیبای ایرانی

سلام وخسته نباشي/وبلاگ زيباتونو ديدم/شما رو با نام یادداشتهای یک جن خانگی لينک زدم .بيشترخوشحال ميشم اگه منو با نام /مرد زيباي ايراني /پيوند بزنين+نظرات سازنده... لطفا درصورت لينک زدن به من پيام بدين...ممنونم http://mard-irani.persianblog.ir/